بعد مدت ها دوباره مینویسم ، چقدر حس خوبی داره نوشتن ، تصمیم گرفتم زندگیمو عوض کنم ، تصمیم گرفتم دیگه از کسی توقعی نداشته باشم . تنها باشم . میخام برم آلمان . باید هدفی داشت. خیلی وقته سنگ نوردی نمیکنم ، کوهم همینطور ، دردام خیلی زیاد شده ، بجاش میرم پیلاتس، یکی از دوستامم آتلیه زده ، بعدالظهرا میرم پیشش ، امروزم میرم تهران :) سفر خیلی خوبه ، حتا سفری که میدونی قراره پوست پات کنده بشه ، اون آقایی که گفتمم باهام هست :( عذاب وجدان دارم . امیدوارم همه چی خوب پیش بره .دلم خوشحالی میخاد.
من حس انگلیس دارم / میگن المانیها خیلی خشک هستن /
دلم میخواد آلمانی یاد بگیرم بتونم گوته بخونم ، از بچگی واسم جالب بوده که گوته میتونسته حافظ بخونه
سلام حالا چرا المان ؟
نمیدونم
حسیه